قصيده شماره ۶۵ - در مدح خواجه ابو الحسن علي بن فضل بن احمد معروف به حجاج

۳۹ بازديد


به جان تو كه نيارم تمام كرد نگاه
ز بيم چشم رسيدن بدان دو چشم سياه
از آنكه نرگس لختي به چشم تو ماند
دلم به نرگس بر شيفته شده‌ست و تباه
به روي و بالا ماهي و سروي و نبود
بدان بلندي سرو و بدين تمامي ماه
به باغ سرو سوي قامت تو كرد نظر
ز چرخ ماه سوي چهرهٔ تو كرد نگاه
ز رشك چهرهٔ تو ماه تيره گشت و خجل
ز شرم قامت تو سرو كوژ گشت و دو تاه
چراغ و شمع سپاهي و بر تو گرد شده‌ست
ز نيكويي و ملاحت هزارگونه سپاه
به مجلس اندر تا ايستاده‌اي دل من
همي‌تپد كه مگر مانده گردي اي دلخواه
نه رنج تو بپسندم نه از تو بشكيبم
در اين تفكر گم گشته‌ام ميان دو راه
ز گمرهي به ره آيم چو باز پردازم
به مدح خواجهٔ سيد وزير زادهٔ شاه
ابوالحسن علي فضل احمد آنكه ز خلق
مقدمست به فضل و مقدمست به جاه
بدو بنازد مجلس بدو بنازد صدر
بدو بنازد تخت و بدو بنازد گاه
به چشم همتش ار سوي آسمان نگري
يكي مغاك نمايد سپاه و ژرف چو چاه
به راي و حزم جهان را نگاه تاند داشت
ولي نتاند دينار خويش داشت نگاه
چرا نتاند، تاند من اين غلط گفتم
بدين عقوبت واجب شود معاذالله
نه هر كه چيزي نكند از آن همي‌نكند
كه دست طاقتش از علم آن بود كوتاه
چرا نگويم كو را سخا همي‌گويد
كه نام خويش بيفزاي و مال خويش بكاه
كسي كه نام و بزرگي طلب كند نشگفت
كه كوه زر به بر چشم او نمايد كاه
به خاصه آنكه به اصل و هنر چو خواجه بود
نگاه كن كه نيايي شبيهش از اشباه
همه بزرگان كاندر زمين ايرانند
به آستانهٔ او بر زمين نهاده جباه
به همت و به سخا و به هيبت و به سخن
به مردمي كه چنو آفريده نيست اله
به نيم خدمت بخشد هزار پاداشن
به صد گنه نگرايد به نيم بادافراه
خداي در سر او همتي نهاده بزرگ
از آسمان و زمين مهتر و فزون صد راه
بسا كسا كه گنه كرد و هيچ عذر نداشت
دل كريمش از آن كس نجست عذر گناه
در اين دو مه كه من اينجا مقيمم از كف او
به كام دل برسيدند زايري پنجاه
يكي منم كه چنان آمدم مثل بر او
كه كرد بي‌بنه آيد هزيمت از بنگاه
كنون چنان شدم از بر او كجا تن من
به ناز پوشد توزي و صدرهٔ ديباه
به صره زر به هم كردم و به بدره درم
همي‌روم كه كنم خلق را ازين آگاه
به راه منزل من گر رباط ويران بود
كنون ستارهٔ خورشيد باشدم خرگاه
چنين كنند بزرگان، ز نيست هست كنند
بلي، وليكن نه هر بزرگ و نه هر گاه
هميشه تا نبود خوبكار چون بدكار
چنان كجا نبود نيكخواه چون بدخواه
هميشه تا به شرف باز برتر از گنجشگ
چنان كجا هنر شير برتر از روباه
جهان متابع او باد و روزگار مطيع
خداي ناصر او باد و بخت نيك پناه
به نيكنامي اندر جهان زياد و مباد
بجز به نيكي نام نكوش در افواه


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد