گفتار اندر ستايش عميد ابو الفتح مظفر

۳۸ بازديد


چه خواهى نيكوترين اى صفاهان
كه گشتى دار ملك شاه شاهان
همى رشك آرد اكنون بر تو بغداد
كه او را نيست آنچ ايزد ترا داد
شهنشاهى چو سلطان معظم
به پيروزى شه شاهان عالم
خداوندى چو بوالفتح مظفر
ز سلطان يافته هم جاه و هم فر
هم از تخمه بزرگ و هم ز دولت
هم از پايه بلند و هم ز همت
هم از گوهر گزيده هم ز اختر
هم از منظر ستوده هم ز مخبر
چو مشرق بود اصلش هامواره
بر آينده ازو ماه و ستاره
كنون زو آمده خواجه چو خورشيد
جهان در فرّ نورش بسته اميد
ز فتحش كنيت آمد وز ظفر نام
ازيرا يافتست از هر دوان كام
جهان چون بنگرى پير جوانست
عميد نامور همچون جهانست
جوانست او به سال و بخت و رامش
چو پيرست او به راى و عقل و دانش
خرد گر صورتى گردد عيانى
دهد زان صورت فرخ نشانى
كفش با جام باده شاخ شاديست
و ليكن شاخ شادى باغ داديست
ز نيكويى كه دارد داد و فرمان
همى وحى آيدش گويى زيزدان
چنين بايد كه باشد هيبت و داد
كه نام بيم و بى دادى بيفتاد
به چشم عقل پندارى كه جانست
به گوش عدل پندارى روانست
گذشته دادها نزديك دانا
ستم بودست دادش را همانا
چنان بودست و صفش چون سرابى
كه نه اميد ماند زو نه آبى
چو امرش از مظالم گه بر آيد
قصا با امرش از گردون در آيد
امل گويد كه آمد رهبر من
اجل گويد كه آمد خنجر من
روان گشتى گر او فرمان بدادى
كه زُفت و بددل از مادر نزادى
چو من در وصف او گويم ثنايى
و يا بر بخت او خوانم دعايى
ثنا را مى كند اقبال تلقين
دعا را مى كند جبريل آمين
اگر چه همچو ما از گل سرشتست
به ديدار و به كردار او فرشتست
اگر چه فخر ايران اصفهانست
فزون زان قدر آن فخر جهانست
به درد دل همى گريد نشابور
ازان كاين نامور گشتست ازو دور
به كام دل همى خندد صفاهان
بدان كز عدل او گشتست نازان
صفاهان بد چو اندامى شكسته
شكست از فر او گرديد بسته
نباشد بس عجب كامسال هنوار
درختش مدح خواجه آورد بار
وز انم عدل او باد زمستان
نريزد هيچ برگى از گلستان
همى دانست سلطان جهاندار
كه در دست كه بايد كردن اين كار
گر او بيمار كردست اصفهان را
هنو دادش پزشك نيك دان را
به جان تو كه چون كارش ببيند
مرو را از همه كس بر گزيند
سراسر ملك خود او را سپارد
كه به زو مهترى ديگر ندارد
صچنان خوش خو چنان مردم نوازست
كه گويى هر كس او را طبع سازستص
صز خوى خوش بهار آرد به بهمن
به تيره شب از طلعت روز روشنص
كه و مه را چو بينى در سپاهان
همه هستند او را نيك خواهانص
صكه او جاويد به گيهان بماند
هميدون بر سر ايشان بماندص
صهران كاو كارها خواهد گشادن
ببايد بست گفتن راز دادنص
هميدون پندهاى پادشايى
دو بهره باشد اندر پارسايىص
صز چيز مردمان پرحيز كردن
طمع نا كردن و كمتر بخوردنص
به لهو و آرزو مولع نبودن
دل هر كس به نيكى برربودنص
سياست را به جاى خويش راندن
به فرمان خداى اندر بماندنص
هميشه با خردمندان نشستن
سراسر پندشان را كار بستنص
صبه فرياد سبك مايه رسيدن
ستمگر را طمع از وى بريدنص
سراسر هر چه گفتم پارساييست
وليكن بندهاى پادشاييستص
نه ديدم آن كه گفتم نه شنيدم
كجا افزونتر از خواجه نديدمص
چنين دارد كه گفتم رسم و آيين
بجز وى كس نديدم با چنين دينص
صنه چشم از بهر كين خويش دارد
كجا از بهر دين و كيش داردص
چو باشد خشم او از بهر يزدان
برودر ره نيابد هيچ شيطانص
جوانست و نجويد در جوانى
ز شهوت كامهاى اين جهانىص
صاگر بندد هوا را يا گسايد
ز فرمان خرد بيرون نيايدص
طريق معتدل دارد هميشه
چنانچون بخردان را هست پيشهص
صنه بخشايش نه بخشش باز دارد
ز هر كس كاو نياز و آز داردص
كجا در ملك او آسوده گشتند
بدان شهرى كه چون نابوده گشتندص
كسانى را كه بد كردار بودند
وز ايشان خلق پر آزار بودندص
صگروهى جسته اندر شهر پنهان
ز بيم جان يله كرده سپاهانص
صگروهى بسته در زندان به تيمار
گروهى مهر گشته بر سر دارص
همه ديدند دههاى صفاهان
كه يكسر چون بيابان بود ويران
زدهها مردمان آواره گشته
همه بى توشه بى پاره گشته
چو نام او شنيدند آمدند باز
ز كوهستان و خوزستان و شيراز
يكايك را به ديوان خواند و بنواخت
بدادش گاو و تخم و كار او ساخت
به دو ماه آن ولايت را چنان كرد
كه كس باور نكردى كاين توان كرد
همان دهها كه گفتى چون قفارند
كنون از خرّمى چون قندهارند
به جان تو كه عمرى بر گذشتى
به دست ديگرى چونين نگشتى
به چندين بيتها كاو را ستودم
به ايزد گر به وصفش بر فزودم
نگفتم شعر جز در وصف حالش
بگفتم آنچه ديدم از فعالش
يكى نعمت كه از شكرش بماندم
همين ديدم كه او را مدح خواندم
كجا از مدح او بهروز گشتم
به كام خويشتن پيروز غستم
شنيدى آن مثل در آشنايى
كه باشد آشنايى روشنايى
مرا تا آن خداوند آشنا شد
دلم روشنتر از روشن هوا شد
مرا تا آشنا شير شكارست
كبابم ران گور مرغزارست
الا تا بر فلك ماهست و خورشيد
هميدون در جهان بيمست و امّيد
هميشه جان او در خرّمى باد
هميشه كام او در مردمى باد
جهانش بنده باد و بخت رهبر
زمانه چاكر و دادار ياور


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد