پاسخ دادن ويس رامين را

مشاور شركت بيمه پارسيان

پاسخ دادن ويس رامين را

۳۸ بازديد


سمن بر ويس گفت اى بى وفا رام
گرفتار بلا گشتى سرانجام
چنين باشد سرانجام گنهگار
شود روزى به دام اندر گرفتار
نبيد حورده نايد باز جامت
هميدون مرغ جسته باز دامت
به مرو اندر كنون بى خانه اى تو
ز چندين دوستان بيگانه اى تو
نه هرگز يابى از من خوشى و كام
نه اندر مرو يابى جاى آرام
پس آن بهتر كه بيهوده نگويى
به شوره در گل و سوسن نجويى
چو از دست تو شد معشوق پيشين
به شادى با پسين معشوق بنشين
ترا چون گل دلارا مى نشسته
چرا باشى بدين سان دلشكسته
سراى موبد و ايوان موبد
همايون باد بر مهمان موبد
چنان مهمان كه با فرهنگ باشد
نه چون تو جاودانى ننگ باشد
مبادا در سرايش چون تو مهمان
كه نز وى شرم دارى نه ز يزدان
مرا از تو دريغ آيد همى راه
ترا چون آورد در خانهء شاه
تو ارزانى نيى اكنون به كويم
چگونه باشى ارزانى به رويم
ترا هرچند كز خانه برانم
همى گويى من اينجا ميهمانم
توى رانده چو از ده روستايى
كه آن ده را سگالد كدخدايى
چو از خانه برفتى در زمستان
ندانستى كه باشد برف و باران
چرا اين راه را بازى گرفتى
نهيب عشق طنازى گرفتى
نه مروت خانه بد نه ويسه دمساز
چرا كردى زمستان راه بى ساز
ترا نادان دل تو دشمن آمد
چرا از تو ملامت بر من آمد
چه نيكو گفت با جمشيد دستور
به دانان مه شيون باد و مه سور
چو نه سلار بودى نه سپهدار
دلم را روز و شب بودى نگهدار
كنون تا مهتر و سلار گشتى
بيكباره ز من بيزار گشتى
علم بر در زدى از بى نيازى
همى كردى به من افسوس و بازى
كنون از من همى جان بوز خواهى
به دى مه در همى نوروز خواهى
چو كام و ناز باشد نه مرايى
چو باد و برف باشد زى من آيى
اميد از من ببر اى شير مردان
مرا آزاد كن از بهر يزدان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد