پاسخ دادن رامين ويس را

مشاور شركت بيمه پارسيان

پاسخ دادن رامين ويس را

۳۵ بازديد


دگر باره جوابش داد رامين
سر از چنين مكش اى ماه چندين
تو اين گفتار را حاصل ندارى
به بيل صبر ترسم گل ندارى
زبان با دلت همراهى ندارد
دلت زين گفته آگاه ندارد
دلت را در شكيبايى هنر نيست
مرو را زين كه مى گويى خبر نيست
تو چون طبلى كه بانگت سهمناكست
و ليكن در ميانت باد پاكست
زبانت مى نمايد زود سيرى
و ليكن نيست دل را اين دليرى
زبانت ديگرست و دلت ديگر
كه اين از حنظلست و آن ز شكر
خداى من بتا بر آسمان نيست
اگر بر من دل تو مهربان نيست
و ليكن بخت من امشب چنينست
كه چون بدخواه من با من به كينست
مرا در برف چون گمراه ماندست
زمن تا مرگ يك بيراه ماندست
نيارم بيش ازين بر جاى بودن
نهيب برف و سرما آزمودن
تو نادانى و نشنودى مگر آن
كه از بدخواه بدتر دوست نادان
اگر نادان بود بايسته فرزند
ازو ببريد بايد مهر و پيوند
من ايدر در ميان برف و سرما
تو در خانه ميان خز و ديبا
همى بينى مرا در حال چونين
همى گويى سخنهاى نگارين
چه جاى اين سخنهاى درازست
چه وقت اين همه گشّى و نازست
تو از گشّى سخن نا كرده كوتاه
گلوى من بگيرد مرگ ناگاه
مرا مردن بود در رزمگاهى
كه گرد من بود كشته سپاهى
چرا به فسوس در سرما بميرم
چرا راه سلانت بر نگيرم
نخواهى مرمرا بر تو ستم نيست
چو من باشم مرا دلدار كم نيست
ترا موبد هميدون باد در بر
مرا چون تو يكى دلدار ديگر
چو من بر گردم از پيشت بدانى
كزين تندى كرا دارد زيانى
كنون رفتم تو از من باش پدرود
همى زن اين نوا گر نگسلد رود
من آن خواهم كه تو باشى شكيبا
چه خواهد كور جز دو چشم بينا
تو موبد را و موبد مر ترا باد
به كام نيك خواهان هر دوان شاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد