پشيمان شدن ويس از كردهء خويش

مشاور شركت بيمه پارسيان

پشيمان شدن ويس از كردهء خويش

۳۲ بازديد


شگفتا پر فريبا روزگارا
كه چون دارد زبون خويش مارا
بما بازى نمايد اين نبهره
چنان چون مرد بازى كن به مهره
گهى دلشاد دارد گاه غمگين
گهى با مهر دارد گاه با كين
مگر ما را جزين بهره نبايست
و گر چونين نبودى خود نشايست
تن ما گر نبودى بستهء آز
نگفتى از گشى با هيچ كس راز
نه كس را در جهان گردن نهادى
نه بارى زين جهان بر تن نهادى
ز بند مردمى جُستى رهايى
نجستى از بزرگى جز جدايى
چو بودى در گهرمان بى نيازى
به كه كردى جهان افسوس و بازى
چنان كاندر ميان ويس و رامين
بگسترد از پس مهر آن همه كين
چو رامين باز گشت از ويس نوميد
ز مهر هر دو گشت ابليس نوميد
پشيمان گشت ويس از كردهء خويش
دل نالانش گشت آزردهء خويش
ز گريه كرد چشم خويش پر آب
به رخ براشك او چون در خوشاب
همى باريد چون ابر بهارى
به آب اندر روان همچون سمارى
گل رويش به گونه گشت چون گل
ز درد دل همى زد سنگ بر دل
نه بر دل كه مى زد سنگ بر سنگ
ز ناله همچو زير چنگ بر چنگ
همى گفت آه ازين وارونه بختم
تو گويى شاخ محنت را درختم
چرا تيمار جان خود خريدم
به دست خود گلوى خود بريدم
چه بد بود اين كه كردم باتن خويش
چرا گشتم بدين سان دشمن خويش
كنون آتش ز جانم كه نشاند
كنون خود كرده را درمان كه داند
به دايه گفت دايه خيز و منشين
نمونه كار خسته جان من بين
نگر تا هيچ كس را اين فتادست
به بخت من ز مادر دخت زادست
مرا آمد به در بخت وفاگر
به زورش باز گردانيدم از در
مرا بر دست جام نوش و من مست
به مستى جام را بفگندم ازدست
سيه باد جفا انگيخت گردم
كنود ابر بلا باريد دردم
سه چندان كز هوا بارد همى نم
درين شب بر دلم بارد همى غم
منم از خرمى درويش گشته
چراغ خود به دست خويش كشته
الا اى دايه همچون باد بشتاب
نگارين دلبرم را زود درياب
عنان باره اش گير و فرود آر
بگو اى رفته از پيشم به آزار
نباشد هيچ كامى بى نهيبى
نباشد هيچ عشئى بى عتيبى
به جان اندر اميدو آز باشد
به عشق اندر عتاب و ناز باشد
جفاى تو حقيقت بد به كردار
جفاى من مجازى بد به گفتار
نبينى هيچ مهر و مهر جويى
كه خود در وى نباشد گفت و گويى
بدان دلبر چرا باشد نيازى
كه خود با او نشايد كرد نازى
تو آزرده شدى از من به گفتار
من آزرده شدم از تو به كردار
اگر بود از تو آن كردار نيكو
چرا بود از من اين گفتار آهو
چو از تو آن چنان كردار شايست
مرا خود بيش و كم گفتن نبايست
بدان اى دايه اورا تا من آيم
كه پوزش آنچه بايد من نمايم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد