پاسخ دادن رامين ويس را

مشاور شركت بيمه پارسيان

پاسخ دادن رامين ويس را

۳۲ بازديد


جهان افروز رامين گفت ازين پس
نپندارى كه از من بر خورد كس
نورزم مهر تا خوارى نبينم
ز غم روشن جهان تارى نبينم
چه بايد روز شادى گرم خودرن
تن آزاد خود را بنده كردن
بسا روزا كه من ديدم تن خويش
ز بس خوارى به كام دشمن خويش
اگر خوارى همى آيد به رويم
سزد گر نيز مهر تو نجويم
بجز دوزخ نشايد هيچ جايم
اگر نيز آزموده آزمايم
منم آزاد و هرگز هيچ آزاد
چو بنده بر نگيرد جور و بيداد
نباشد هيچ فرزانه ستمگر
نباشد هيچ آزاده ستم بر
گر از روى تو تابانست خورشيد
من از خورشيد تو ببريدم اوميد
و گر ناياب گردد در جهان سنگ
بود يك من به گوهر شصت همسنگ
بخرّم صد منى بر دل نهم من
مگر زين ننگ و رسوايى رهم من
اگر در زين وصلت هست صد گنج
نيرزد جستنش با اين همه رنج
دل از تن بر كنم گر دل دگر بار
كشد مهر تو يا مهر دگر يار
اگر زين دل جدا مانم مرا به
كه هر كس را مهى خواهد مرا نه
مگر بخت مرا نيكى درين بود
كه امشب مهر تو پيوسته كين بود
بسا كارا كه آغازش بود سخت
سرانجامش به نيكى آورد بخت
كند گه هاه ايزد كارها راست
چنان كزوى نداند هيچ كس خواست
كنون كار مرا امشب چنان كرد
كه از خوبى به كام دوستان كرد
برستم زان همه گفتار و پوزش
وزان غم خوردن و تيمار و سوزش
تو گويى بنده بودم شاه گشتم
زمين بودم سپهر و ماه گشتم
چنان بى رنج و بى غم گشت جانم
كه گويى من كنون نى زين جهانم
من از مستى جنان هشيار گشته
ز خواب ابلهى بيدار گشته
نه بينا بختم اكنون گشت بينا
چو نادان جانم اكنون گشت دانا
چو پاى ازبند خوارى رسته كردم
نيابد هيچ گور امروز گردم
نگر تا تو نپندارى كه ديگر
مرا بينى چو ديدى خوار و غمخور
هر آن كاو طمع بگسست از جهان پاك
نيايد هرگز او را از جهان باك
به بى رنجى گذارد زندگانى
نه جويد سود از نيم زيانى
تو نيز ار بخردى و هوشيارى
چو من باشى و غم در دل ندارى
خردورزى و خرسندى نمايى
كه خرسنديست بهتر پادشايى
اگر صد سال تخم مهركارى
ازو در دست جز بادى ندارى
كسى از عشق ورزيدن نياسود
به غير از راه دشوارى نپيمود
نبرد اين ره به سر اندر جهان كس
اگر تو عاگلى پند منت بس


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد