بخش ۵ - عرض شوق

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۵ - عرض شوق

۳۰ بازديد


شبي شوقم شبيخون بر سر آورد
ز غم در پاي دل جوشي برآورد
تنم زنار گبران در ميان بست
دل شوريده شوري در جهان بست
بكلي از خرد بيگانه گشتم
چو افيون خوردگان ديوانه گشتم
چو زلفش بيقراري پيشه كردم
فغان و آه و زاري پيشه كردم
ز مژگان اشگ خونين ميفشاندم
به آبي آتش دل مي‌نشاندم
نمي‌آسودم از فرياد و زاري
نمي‌ترسيدم از دشنام و خواري
خروشم گوش گردون خيره ميكرد
هوا را دود آهم تيره ميكرد
پياپي زهر هجران مي‌چشيدم
قلم بر هستي خود ميكشيدم
همه شب گرد منزلگاه يارم
طواف كعبهٔ جان بود كارم
ضميرم با خيالش راز ميخواند
بسوز اين بيتها را باز ميخواند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد