بخش ۶ - غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۶ - غزل

۳۲ بازديد


دلم زين بيش غوغا برنتابد
سرم زين بيش سودا برنتابد
غمت را گو بدار از جان ما دست
كه آن ديوانه يغما برنتابد
ز شوقت بر دل ديوانهٔ ماست
غمي كان سنگ خارا برنتابد
ز چشمم هر شبي مژگان براند
چنان سيلي كه دريا برنتابد
بيا امشب مگو فردا كه اين كار
دگر امروز و فردا برنتابد
سر اندر پايت اندازيم چون زلف
اگر زلفت سر از ما برنتابد
عبيد از درد كي يابد رهائي
چو درد دل مداوا برنتابد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد