دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۹ ۳۴ بازديد
چو زلف خويشتن ناگه برآشفت
بتنديد و در آن آشفتگي گفت
بدان رنجور بي درمان بگوئيد
بدان مجنون بيسامان بگوئيد
چو سودا داري اي ديوانه در سر
ز سر سوداي ما بگذار و بگذر
نه كار تست اين نيرنگ سازي
سر خود گير تا سر در نبازي
كجا يابي ز وصلم روشنائي
پري با ديو كي كرد آشنائي
گدائي با شهي همدوش كي شد
گيا با سرو هم آغوش كي شد
توئي پروانه من شمع دل افروز
كجا بر شمع شد پروانه دلسوز
دلت گر ماجراي عشق ورزد
درونت گر هواي عشق ورزد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد