بخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصد

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۱۱ - خطاب معشوق با قاصد

۳۴ بازديد


چو زلف خويشتن ناگه برآشفت
بتنديد و در آن آشفتگي گفت
بدان رنجور بي درمان بگوئيد
بدان مجنون بي‌سامان بگوئيد
چو سودا داري اي ديوانه در سر
ز سر سوداي ما بگذار و بگذر
نه كار تست اين نيرنگ سازي
سر خود گير تا سر در نبازي
كجا يابي ز وصلم روشنائي
پري با ديو كي كرد آشنائي
گدائي با شهي همدوش كي شد
گيا با سرو هم آغوش كي شد
توئي پروانه من شمع دل افروز
كجا بر شمع شد پروانه دلسوز
دلت گر ماجراي عشق ورزد
درونت گر هواي عشق ورزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد