شماره ۲ - در عبرت از عاقبت كار شاه شيخ ابواسحاق

۳۲ بازديد


سلطان تاج بخش جهاندار امير شيخ
كاوازهٔ سعادت جودش جهان گرفت
شاهي چو كيقباد و چو افراسياب گرد
كشور چو شاه سنجر و شاه اردوان گرفت
پشتي دين به قوت تدبير پير كرد
روي زمين به بازوي بخت جوان گرفت
در عيش ساز و عادت خسرو بنا نهاد
در رسم و عدل شيوهٔ نوشيروان گرفت
ايوان و قصر و جنت و فردوس برفراشت
در وي نشست شاد و قدح شادمان گرفت
هر بنده‌اي كه بر در او جايگاه يافت
خود را امير خسرو صاحبقران گرفت
بنگر كه روزگار چه بازي پديد كرد
نكبت چگونه دولت او را عنان گرفت
جوشي بزد محيط بلائي به ناگهان
ملك و خزانه و پسرش در ميان گرفت
يا سوز و گريه‌اي كه بهم برزد آن بنا
يا دود ناله‌اي كه در آن دودمان گرفت
كان بوستان سراي كه آئين و رنگ و بوي
خلد برين ز رونق آن بوستان گرفت
اكنون بدان رسيد كه بر جاي عندليب
زاغ سيه دل آمد و در او مكان گرفت
قصري كه برد فرخي از فر او هماي
سگ بچه كرد در وي و جغد آشيان گرفت
در كار روزگار و ثبات جهان عبيد
عبرت هزار بار از اين مي‌توان گرفت
بيچاره آدمي چو ندارد به هيچ حال
نه بر ستاره داد و نه بر آسمان گرفت
خوشوقت مقبلي كه دل اندر جهان نبست
واسوده خاطريكه ز دنيا كران گرفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد