شماره ۴ - در مدح ركن‌الدين عميدالملك وزير

۳۳ بازديد


خدايگان جهان ركن دين عميدالملك
توئي كه چرخ به جاه تو التجا دارد
قضا به هرچه اشارت كني مطيع شود
قدر به هرچه رضا باشدت رضا دارد
كسيكه پرتو راي تو در ضمير آرد
چه التفات به جام جهان نما دارد
به دست هركه فتد خاك آستانهٔ تو
نظر حرام بود گر به كيميا دارد
توئي كه پشت فلك با همه بلندي قدر
ز بار بر تو پيوسته انحنا دارد
حمايت تو كسي را كه در پناه آرد
چه غم ز گردش ايام بي‌حيا دارد
جهان پناها ده سال بيش ميگذرد
كه بنده نام دعاگوئي شما دارد
نه جز شماش مربي نه جز شما مخدوم
نه جز شما به جهان يار و آشنا دارد
نه جز به لطف تو كان در بيان نميگنجد
به كس توقع اهلا و مرحبا دارد
نه همچو مردم ديگر به هر كجا كه رسد
دري گشاده ببيند سري فرا دارد
ز آستان تو هرگز به هيچ جا نرود
اگرچه پيش وضيع و شريف جا دارد
به عهد چون تو وزيري و اين چنين شاهي
روا بود كه ورا چرخ در عنا دارد
گهم به سلسله قرض پاي بند كند
گهم به منت و افلاس مبتلا دارد
نه خواجه تربيتي ميكند مرا هرگز
نه پادشه نظري سوي اين گدا دارد
عبيد لاجرم اكنون چو دشمن خواجه
نه زر نه جامه نه چادر نه چارپا دارد
نه برگ آنكه تواند ملازمت كردن
نه ساز و آلت و اسباب انزوا دارد
ز بخت خويش برنجم كه از نحوست او
هميشه كارك من رو به قهقرا دارد
كمان چرخ به من تير نكبت اندازد
كمند دهر مرا بستهٔ بلا دارد
ز روزگار فراغت چگونه دارم چشم
چنين كه خواجه فراغت ز حال ما دارد
روا بود كه چنين خوار و بي‌نوا باشد
كسيكه همچو تو مخدوم و مقتدي دارد
به لطف خاطر ياران و بندگان درياب
كه كار همت ياران باصفا دارد
به وقت فرصت اگر مصلحت بود با شاه
بگو فلان به جنابت اميدها دارد
هزار سال بمان كامران كه روح‌الامين
مزيد جاه ترا دست در دعا دارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد