شماره ۱۶ - در شكايت از قرض گويد

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۱۶ - در شكايت از قرض گويد

۳۴ بازديد


مردم به عيش و شادي و من در بلاي قرض
هريك به كار و باري و من مبتلاي قرض
قرض خدا و قرض خلايق به گردنم
آيا اداي فرض كنم يا اداي قرض
خرجم فزون ز غايت و قرضم برون ز حد
فكر از براي خرج كنم يا براي قرض
از هيچ خط نتابم غير از سجل دين
وز هيچكس ننالم غير از گواي قرض
در شهر قرض دارم واندر محله قرض
در كوچه قرض دارم واندر سراي قرض
از صبح تا به شام در انديشه مانده‌ام
تا خود كجا بيابم ناگه رجاي قرض
مردم ز دست قرض گريزان و من به صدق
خواهم پس از نماز و دعا از خداي قرض
عرضم چو آبروي گدايان به باد رفت
از بس كه خواستم ز در هر گداي قرض
گر خواجه تربيت نكند نزد پادشا
مسكين عبيد چون كند آخر دواي قرض
خواجه علاء دولت و دين آن كه جز كفش
هرگز كسي نديد به گيتي سزاي قرض


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد