قصيده شماره ۳ - در مدح جلال‌الدين شاه شجاع مظفري و فتح اصفهان

۳۳ بازديد


صباح عيد و رخ يار و روزگار شباب
خروش چنگ و لب زنده رود و جام شراب
هواي دلبر و غوغاي عشق و آتش شوق
نواي بربط و آواز عود و بانك رباب
نويد فتح صفاهان و مژدهٔ اقبال
نشان بخت بلند و اميد فتح‌الباب
دماغ باده گساران ز خرمي در جوش
درون مهر پرستان ز عاشقي در تاب
نشاط در دل و مي در كف و طرب در جان
نگار سرخوش و ما بيخود و نديم خراب
زهي نمونهٔ دولت زهي نشانهٔ بخت
دگر چه باشد ازين بيش عيش را اسباب
غنيمتست غنيمت شمار فرصت عيش
ز باده دست مدار و ز عيش روي متاب
به پيش خود بنشان شاهدان شيرين كار
كه با شكردهنان خوش بود سؤال و جواب
بنوش جام مي‌اي جان نازنين عبيد
شتاب ميكند اين عمر نازنين درياب
به بزم شاه جهان عيش ران و شادي كن
خدايگان جهان آفتاب عالمتاب
جلال دولت و دين تاج‌بخش تخت نشين
سپهر مهر و سخا پادشاه عرش جناب
سرير بخش ممالك سنان كشور گير
جهانگشاي جوان دولت سعادت ياب
به نوك نيزه برآرد ز قعر نيل نهنگ
به زخم تير در آرد ز اوج ابر عقاب
شدست فتنه در ايام پادشاهي او
چو چشم بخت بدانديش جاه او در خواب
جهان پناها بر آستان دولت تو
سپهر حاجب بارست و مشتري بواب
ببسته خدمت صدر ترا صدور ميان
نهاده طاعت امر ترا ملوك رقاب
علو قدر تو جائيست از معارج جاه
كه وهم تيز قدم در نيايدش پاياب
به پيش بحر سخاي تو بحر جود محيط
چو پيش بحر محيطست لعمه‌هاي سراب
مثال روي تو و آفتاب چنانك
حديث نور تجلي و پرتو مهتاب
فلك زفر تو اندوخته شكوه و جلال
خرد ز راي تو آموخته صلاح و صواب
هم از مهابت خشم تو كوه در لرزه
هم از خجالت دست تو بحر در غر قاب
چكان ز تيغ تو خون عدوست پنداري
مگر كه قطرهٔ خون ميچكد ز قطر سحاب
خدايگانا از پرتو عنايت تو
كه باد سايهٔ او مستدام بر احباب
بر آسمان تو گشتم مقيم و دولت گفت :
«نزلت خير مقام وجدت خير مآب»
هميشه تا فكند دست صبح وقت سحر
ز تاب شعلهٔ خورشيد بر سپهر طناب
طناب عمر ترا امتداد چندان باد
كه حصر آن نكند فهم تا به روز حساب


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد