قصيده شماره ۹ - در مدح جمال‌الدين شاه شيخ ابواسحاق اينجو

۳۳ بازديد
 

پيش از آن كين كار بر اين سقف مينا كرده‌اند
وين مقرنس قبهٔ نه توي مينا كرده‌اند
عقل اول را ز كاف و نون برون آورده‌اند
وز عدم اوضاع موجودات پيدا كرده‌اند
عالم سفلي ز عقل و روح فايض گشته‌اند
صورت اجرام علوي را هيولا كرده‌اند
اطلس زربفت را در اختران پوشيده‌اند
كوه را پيراهن از اكسون و خارا كرده‌اند
حيز ارواح را ترتيب و تزيين داده‌اند
سوي او روحانيان عزم تماشا كرده‌اند
اين منور سطح اخضر در ميان گسترده‌اند
وين مدور طاق هفت ايوان خضرا كرده‌اند
خير و شر در عالم كون و فساد آورده‌اند
نام آدم برده‌اند و ذكر حوا كرده‌اند
در ميان قبهٔ اين دير دولابي اساس
جرم خور تابنده چون قنديل ترساكرده‌اند
پيش از آن كافلاك را از انجم آيين بسته‌اند
واندرو خورشيد و ماه و تير و جوزا كرده‌اند
نقش نام شيخ ابواسحاق بن محمودشاه
سكهٔ رخسار چرخ سيم سيما كرده‌اند
هرچه اسباب جهانداري و قسم خسرويست
از براي حضرت سلطان مهيا كرده‌اند
عرشيان بر رايتش «نصر من الله» خوانده‌اند
قدسيان تفسير از «انا فتحنا» كرده‌اند
فتح و نصرت بر جناب او ملازم گشته‌اند
دولت و رفعت به درگاهش تولي كرده‌اند
پيشكاران قضا و نقشبندان قدر
هرچه رايش زان مبرا شد تبرا كرده‌اند
چار عنصر پنج حس و شش جهات و هفت چرخ
بندگي درگهش طبعا و طوعا كرده‌اند
وصف جود شاه دريا دل مگر نشنيده‌اند
آن كسان كز جهل وصف كان و دريا كرده‌اند
روي را زان ابلق ايام توسن طبع را
در ميان اختگان شاه طمغا كرده‌اند
خاص و عامش در سحرگاهان دعاها گفته‌اند
وان دعاهاي سحرگاهي اثرها كرده‌اند
اي جهانگير آفتاب هفت كشور كز علو
بندگانت را لقب جمشيد و دارا كرده‌اند
آسمانها پرتوي از نور رايت برده‌اند
نام او خورشيد و ماه عالم آرا كرده‌اند
اختران چرخ هردم از براي افتخار
خاك پايت توتياي چشم بينا كرده‌اند
از سر كلك تو مي‌يابند در احياي عدل
آن روايتها كز انفاس مسيحا كرده‌اند
تا ابد بر تخت دولت ملك گير و تاج بخش
كين تمني عرشيان از حق تعالي كرده‌اند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد