قصيده شماره ۱۲ - ايضا در مدح شاه شيخ ابواسحاق

۳۴ بازديد


خداي تا خم اين بركشيده ايوان كرد
در او نشيمن ناهيد تير و كيوان كرد
به دست قدرت چوگان حكم و گوي سپهر
ميان عرصهٔ ميدان صنع گردان كرد
نشاند شعلهٔ خورشيد در خزانهٔ شب
چراغ ماه ز قنديل مهر تابان كرد
به دار شش جهت انداخت مهرهٔ ايام
محل ناميه در چار طاق اركان كرد
ارادتش به عطا جسم را روان بخشيد
مشيتش به كرم خاكرا سخندان كرد
ز بهر كوكبهٔ حادثات تقديرش
هزار شعبه در كائنات پنهان كرد
ز بامداد ازل تا به انقراض ابد
زمام ملك به فرمان شاه ايران كرد
جهانگشاي جوانبخت شيخ ابواسحاق
كه آسمان لقبش پادشاه و سلطان كرد
قضا شكوه قدرقدرتي كه فرمانش
به هرچه رفت قضا امتحان فرمان كرد
خجسته قبهٔ قدرش به زير سايهٔ جود
حمايت مه تابان و مهر رخشان كرد
به هيچ دور چنين تاج بخش چشم فلك
نديد اگرچه بسي گرد خاك دوران كرد
حريم دايرهٔ امن شد چو صيد حرم
هرآنكه عزم در خسرو جهانبان كرد
كفش چوكار جهانرا حوالت بد و نيك
به تيغ تيز رو و كلك عنبرافشان كرد
هرآن قضيه كه مشكل نمود سهل آمد
هر آنحديث كه دشوار بود آسان كرد
ز عدل شاه سر خود چو مار كوفته يافت
كسيكه خانهٔ موري به ظلم ويران كرد
حديث خسرو پرويز آن مثل دارد
كه ديو را هوس منصب سليمان كرد
تو عين معجز سلطان نگر كه با سلطان
هرآنكه دعوي عصيان و قصد كفران كرد
هنوز پاي نياورده در ركاب غرور
عنان زنان به جهنم ركاب رنجان كرد
جهان پناها اقبال تا به روز شمار
چو بندگان تو با حضرت تو پيمان كرد
از آنزمانكه كمان تو كرد پشتي عدل
ستم چويا و گيان روي در بيابان كرد
چو قهر و لطف تو در كاينات كرد اثر
در آن زمان كه جهان را خداي بنيان كرد
قضا ز شعلهٔ آن آتش جهنم ساخت
قدر ز قطرهٔ اين عين آب حيوان كرد
به عهد عدل تو در پيچ و تاب ماند كسي
كه همچو زلف بتان خاطري پريشان كرد
بلند نام تو هرجا كه رفت تحسين يافت
كريم نفس تو با هركه هست احسان كرد
جهان به كام تو و دوستان جاه تو باد
كه دشمنان ترا تير چرخ قربان كرد
بقاي عمر تو چندانكه تا به روز شمار
حساب صد يك آنرا شمار نتوان كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد