قصيده شماره ۲۴ - ايضا در مدح شاه شيخ ابواسحاق گويد

۳۳ بازديد


ميرسد نوروز عيد و ميدهد بوي بهار
باد فرخ بر جناب شاه گردون اقتدار
قهرمان چار عنصر پادشاه شش جهت
آفتاب هفت كشور سايهٔ پروردگار
شيخ ابوسحاق سلطان جهان داراي دهر
خسرو گيتي ستان جمشيد افريدون شعار
پادشاهي كاورد زخم سنانش روز رزم
دهر را در اضطراب و چرخ را در زينهار
برق خشمش بيقرار و موج قهرش بي امان
فيض جودش بي قياس و بحر لطفش بي كنار
وصف او بيرون ز هر معني كه آري در سخن
جود او افزون ز هر صورت كه آيد در شمار
ماه بر درگاه امرش مسرعي فرمان پذير
آفتاب از حسن جاهش بندهٔ خنجر گذار
پادشاها ديدهٔ اهل جهان روشن به تست
اين جهان را بزمت از كيخسرو و جم يادگار
ميزند خورشيد از راي جهانگير تو لاف
ميكند گردون به خاك آستانت افتخار
چاكرانت را ملازم بخت و دولت بر يمين
بندگانت را مقارن فتح و نصرت بر يسار
ملك ميبخشي و ميبودند شاهان ملك‌گير
تاج ميبخشي و ميبودند شاهان تاجدار
اطلس نه توي اين چرخ مقرنس شكل را
كرده‌اند از بهر عالي بارگاهت بركنار
روز رزم از بانگ رعد كوس و برق تيغ تيز
كوه را در جنبش آرد بحر را در اضطرار
قامت گردون شود چون قد چوگان خم پذير
كلهٔ شيرافكنان چون گوي گردان خاكسار
روي صحرا گردد از زخم سم اسبان ستوه
تل و هامون گردد از خون دليران لاله‌زار
نيزه بربايد تن مردان جنگي را ز تن
حدت پيكان كند از جوشن جانها گذار
خنجر تيز تو هامونرا كند درياي خون
آتش قهر تو از دريا برانگيزد غبار
باد عمرت بي قياس و باد عيشت بر دوام
باد بختت كامران و باد جاهت پايدار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد