قصيده شماره ۲۷ - ايضا در مدح شيخ ابواسحاق و ايواني كه او در شيراز ميساخت ميگويد

۳۴ بازديد


نفخات نسيم عنبر بار
ميكند باز جلوه در گلزار
باز بر باد ميدهد دل را
شادي پار و عشرت پيرار
دست موسي است در طليعهٔ صبح
دم عيسي است در نسيم بهار
ناسخ نسخهٔ صحيفهٔ باغ
كرد منسوخ طبلهٔ عطار
روي گل زير قطرهٔ شبنم
چون عرق كرد عارض دلدار
سبزه متفون طرهٔ سنبل
سرو مجنون شيوهٔ گلنار
غرقه در جوي گشته نيلوفر
زان ميان بيدمشگ جسته كنار
تا گرد زد بنفشه طرهٔ جعد
غنچه بگشاد نافه‌هاي تتار
سرو و سوسن ز عطف باد سحر
متمايل نه مست نه هشيار
لاله بشكفت و باده صافي شد
ساقيا خيز و جام باده بيار
فصل گل را به خرمي درياب
وقت خود را به ناي و ني خوش‌دار
دست در زن به دامن گل و مل
مي‌سرا هر دمي سنائي وار
«بعد از اين دست ما و دامن دوست
پس از اين گوش ما و حلقهٔ يار»
بر سمن نعره برگشاد تذرو
در چمن نعره بركشيد هزار
شد ز آواز طوطي و دراج
گشت از نالهٔ چكاوك و سار
باغ پر پرده‌هاي موسيقي
راغ پر لحن‌هاي موسيقار
بلبل از شاخ گل به صد دستان
مدح سلطان همي كند تكرار
جم ثاني جمال دنيي و دين
ناصر شرع احمد مختار
پادشاه جهان ابواسحاق
آن جهان را پناه و استظهار
خسرو تاج بخش تخت نشين
شاه دريا نوال كوه وقار
آفتابيست آسمان رفعت
آسمانيست آفتاب شعار
چتر او را سپهر در سايه
منجقش را ستاره در زنهار
عرض از مبدعات كون و مكان
زبدهٔ حاصلات هفت و چهار
قبهٔ بارگاه ايوانش
برتر از هفت كوكب سيار
بزم را همچو حاتم طائي
رزم را همچو حيدر كرار
تيغ او چيست برق حادثه‌زاي
رمح او چيست ابر صاعقه بار
بيرقش شير اژدها پيكر
رايتش اژدهاي شير شكار
زويكي راي و صد هزار سپاه
زويكي مرد و صد هزار سوار
پرتو راي اوست آنكه از او
گرم گشت آفتاب را بازار
جرم خور تيره راي او روشن
عقل كف خفته بخت او بيدار
ذال با نون و دال از هجرت
راي خسرو بر آن گرفت قرار
كز پي روز بار و بزم طرب
اين عمارت بنا كند معمار
وهم چون ديد طرح او از دور
گفت از عجز يا اولي الابصار
اين چه رسميست بيكران وسعت
وين چه نقشيست آسمان كردار
عقل كل يا مهندس فلكست
بر زمين گشته بر چنين پرگار
گر كسي شرح اين بنا گفتي
عقل باور نكردي اين گفتار
ليك چون ديده ديد و حس دريافت
عقل حس را كجا كند انكار
مرحبا اي به طرح خلد برين
حبذا اي به وضع دار قرار
صحن تو جانفزا چو صحن بهشت
شكل تو دلربا چو طلعت يار
روح شايد بنات را بنا
نوح ز يبد سرات را نجار
شمشه‌هاي تو آفتاب شعاع
سقفهاي تو آسمان كردار
طاق اعلات تا ابد ايمن
از زلازل چو گنبد دوار
نقش ديوارهاي را دايم
نصرت و فتح بر يمين و يسار
آسمان بر در تو چون حلقه
اختران تخته‌هاش را مسمار
شايد ار زانكه آشيانه كند
نسر طائر در او پرستووار
ميكند اين عمارت عالي
همت شاه شمه‌اي اظهار
ايكه آثار خسروان زمين
در اقاليم ديده‌اي بسيار
اين عمار نگر بديدهٔ عقل
بر تو تا كشف گردد اين اسرار
آن آثاره تدل عليه
فانظرو افانظرو الي‌الاثار
تا غم عشق دلبران باشد
طرب عاشقان خوش گفتار
اهل دل تا كنند پيوسته
طلب نيكوان شيرين كار
اندرين بارگاه با تعظيم
اندرين تختگاه با مقدار
سال و مه كام‌ران و شادي كن
روز و شب عيش ساز و باده گسار
دور حكمت فزون ز حصر قياس
سال عمرت برون ز حد شمار


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد