دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۳ بازديد
بكشت غمزهٔ آن شوخ بيگناه مرا
فكند سيب زنخدان او به چاه مرا
غلام هندوي خالش شدم ندانستم
كاسير خويش كند زنگي سياه مرا
دلم بجا و دماغم سليم بود ولي
ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
هزار بار فتادم به دام ديده و دل
هنوز هيچ نميباشد انتباه مرا
ز مهر او نتوانم كه روي برتابم
ز خاك گور اگر بردمد گياه مرا
به جور او چو بميرم ز نو شوم زنده
اگر به چشم عنايت كند نگاه مرا
عبيد از كرم يار بر مدار اميد
كه لطف شامل او بس اميدگاه مرا
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد