غزل شماره ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲

۳۶ بازديد


ز حد گذشت جدائي ز حد گذشت جفا
بيا كه موسم عيشست و آشتي و صفا
لبت به خون دل عاشقان خطي دارد
غبار چيست دگر باره در ميانهٔ ما
مرا دو چشم تو انداخت در بلاي سياه
و گرنه من كه و مستي و عاشقي ز كجا
كجا كسيكه از آن چشم ترك وا پرسد
كه عقل و هوش جهاني چرا كني يغما
ز زلف و خال تو دل را خلاص ممكن نيست
كه زنگيان سياهش نمي‌كنند رها
دلم ز جعد تو سودائي و پريشانست
بلي هميشه پريشاني آورد سودا
عبيد وصف دهان و لب تو ميگويد
ببين كه فكر چه باريك و نازكست او را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد