غزل شماره ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶

۳۳ بازديد


ميكند سلسلهٔ زلف تو ديوانه مرا
ميكشد نرگس مست تو به ميخانه مرا
متحير شده‌ام تا غم عشقت ناگاه
از كجا يافت در اين گوشهٔ ويرانه مرا
هوس در بناگوش تو دارد دل من
قطرهٔ اشگ از آنست چو دردانه مرا
دولتي يابم اگر در نظر شمع رخت
كشته و سوخته يابند چو پروانه مرا
درد سر ميدهد اين واعظ و ميپندارد
كالتفاتست بدان بيهده افسانه مرا
چاره آنست كه ديوانگيي پيش آرم
تا فراموش كند واعظ فرزانه مرا
از مي مهر تو تا مست شدم همچو عبيد
نيست ديگر هوس ساغر و پيمانه مرا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد