دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۴ بازديد
كرد فارغ گل رويت ز گلستان ما را
كفر زلف تو برآورد ز ايمان ما را
تا خيال قد و بالاي تو در دل بگذشت
خاطر آزاد شد از سرو خرامان ما را
ما كه در عشق تو آشفته و شوريده شديم
ميكند حلقهٔ زلف تو پريشان ما را
تا به دامان وصالت نرسد دست اميد
دست كوته نكند اشگ ز دامان ما را
در ره كعبهٔ وصل تو ز پا ننشينيم
گرچه در پا شكند خار مغيلان ما را
اي عبيد از پي دل چند توان رفت آخر
كرد سوداي تو بس بي سر و سامان ما را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد