غزل شماره ۱۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲

۳۳ بازديد


خوشا كسيكه ز عشقش دمي رهائي نيست
غمش ز رندي و ميلش به پارسائي نيست
دل رميدهٔ شوريدگان رسوائي
شكسته‌ايست كه در بند موميائي نيست
ز فكر دنيي و عقبي فراغتي دارد
خداشناس كه با خلقش آشنائي نيست
غلام همت درويش قانعم كو را
سر بزرگي و سوداي پادشاهي نيست
مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
كه بر در كرمش حاجت گدائي نيست
به كنج عزلت از آنروي گشته‌ام خرسند
كه ديگرم هوس صحبت ريائي نيست
قلندريست مجرد عبيد زاكاني
حريف خواجگي و مرد كدخدائي نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد