غزل شماره ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶

۳۴ بازديد


ترك سر مستم كه ساغر ميگرفت
عالمي در شور و در شر ميگرفت
عكس خورشيد جمالش در جهان
شعله ميزد هفت كشور ميگرفت
چون صبا بر چين زلفش ميگذشت
بوستان در مشگ و عنبر ميگرفت
هر دمي از آه دود آساي من
آتشي در عود و مجمر ميگرفت
بوسه‌اي زو دل طلب ميكرد ليك
اين سخن با او كجا در ميگرفت
قصهٔ دردش عبيد از سوز دل
هر زمان ميگفت و از سر ميگرفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد