غزل شماره ۱۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۷

۳۳ بازديد


رميد صبر و دل از من چو دلنواز برفت
چه چاره سازم از اين پس چو چاره‌ساز برفت
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دست
نموده روي به بيچارگان و باز برفت
به گريه چشمهٔ چشم بريخت چندان خون
كه كهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت
جز از خيال قد و زلف يار و غصهٔ شوق
دگر ز خاطرم انديشهٔ دراز برفت
ز منع خلق از اين بيش محترز بودم
كنون حديث من از حد احتراز برفت
دريغ و درد كه در هجر يار و غصهٔ دهر
برفت عمر و حقيقت كه بر مجاز برفت
عبيد چون جرست ناله سود مي‌نكند
چو كاروان جرس جمله بيجواز برفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد