دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۳ بازديد
رميد صبر و دل از من چو دلنواز برفت
چه چاره سازم از اين پس چو چارهساز برفت
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دست
نموده روي به بيچارگان و باز برفت
به گريه چشمهٔ چشم بريخت چندان خون
كه كهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت
جز از خيال قد و زلف يار و غصهٔ شوق
دگر ز خاطرم انديشهٔ دراز برفت
ز منع خلق از اين بيش محترز بودم
كنون حديث من از حد احتراز برفت
دريغ و درد كه در هجر يار و غصهٔ دهر
برفت عمر و حقيقت كه بر مجاز برفت
عبيد چون جرست ناله سود مينكند
چو كاروان جرس جمله بيجواز برفت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد