دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۴ بازديد
ز سنبلي كه عذارت بر ارغوان انداخت
مرا به بيخودي آوازه در جهان انداخت
ز شرح زلف تو موئي هنوز نا گفته
دلم هزار گره در سر زبان انداخت
دهان تو صفتي از ضعيفيم ميگفت
مرا ز هستي خود نيك در گمان انداخت
كمان ابروي پيوسته ميكشي تا گوش
بدان اميد كه صيدي كجا توان انداخت
ز دلفريبي مويت سخن دراز كشيد
لب تو نكتهٔ باريك در ميان انداخت
عجب مدار كه در دور روي و ابرويت
سپر فكند مه از عجز تا كمان انداخت
ز سر عشق هر آنچ از عبيد پنهان بود
سرشگ جمله در افواه مردمان انداخت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد