غزل شماره ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۰

۳۱ بازديد


مرا ز وصل تو حاصل بجز تمنا نيست
خيال زلف تو بستن خلاف سودا نيست
وفا ز عهد تو ميجست دوش خاطر من
جواب داد كه خود اين متاع با ما نيست
بسي بگفتمت ايدوست هست راي منت
دهان ز شرم فرو بسته‌اي همانا نيست
هزار بوسه ز لب وعده كرده‌اي و يكي
نميدهي و مرا زهرهٔ تقاضا نيست
چو دور دور رخ تست خاطري درياب
كه كار بوالعجبيهاي چرخ پيدا نيست
ز ميهمان خيالت چو شرمسارم از آنك
جز آب چشم و كباب جگر مهيا نيست
به طعنه گفتي كز ما دريغ داري جان
مگر مگوي خدا را عبيد از آنها نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد