غزل شماره ۲۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۲

۳۵ بازديد


جانا بيا كه بي تو دلم را قرار نيست
بيشم مجال صبر و سر انتظار نيست
ديوانه اين چنين كه منم در بلاي عشق
دل عاقبت نخواهد و عقلم به كار نيست
گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوست
آن كن كه راي تست مرا اختيار نيست
ما را همين بسست كه داريم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نيست
اي دل هميشه عاشق و همواره مست باش
كان كس كه مست عشق نشد هوشيار نيست
با عشق همنشين شو و از عقل برشكن
كو را به پيش اهل نظر اعتبار نيست
هر قوم را طريقتي و راهي و قبله‌ايست
پيش عبيد قبله بجز كوي يار نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد