غزل شماره ۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۴

۳۳ بازديد


هرگز دلم ز كوي تو جائي دگر نرفت
يكدم خيال روي توام از نظر نرفت
جان رفت و اشتياق تو از جان بدر نشد
سر رفت و آرزوي تو از سر بدر نرفت
هركو قتيل عشق نشد چون به خاك رفت
هم بيخبر بيامد و هم بي‌خبر برفت
در كوي عشق بي سر و پائي نشان نداد
كو خسته دل نيامد و خونين جگر نرفت
عمرم برفت در طلب عشق و عاقبت
كامي نيافت خاطر و كاري بسر نرفت
شوري فتاد از تو در آفاق و كس نماند
كو چون عبيد در سر اين شور و شر نرفت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد