دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۵ بازديد
دلي كه بستهٔ زنجير زلف ياري نيست
به پيش اهل نظر هيچش اعتباري نيست
سري كه نيست در او كارگاه سودائي
به كارخانهٔ عيشش سري و كاري نيست
ز عقل برشكن و ذوق بيخودي درياب
كه پيش زنده دلان عقل در شماري نيست
ملامت من مسكين مكن كه در ره عشق
به دست عاشق بيچاره اختياري نيست
دگر مگوي كه هر بحر را كناري هست
از آنكه بجز غم عشق را كناري نيست
ز شوق زلف بتان بيقرار و سرگردان
منم كه مثل من آشفته روزگاري نيست
اگر ز مستي و رندي عبيد را عاريست
مرا از اين دو صفت هيچ عيب و عاري نيست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد