غزل شماره ۲۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۷

۳۴ بازديد


بيش از اين برگ فراق رخ جانانم نيست
بيش از اين قوت سرپنجهٔ هجرانم نيست
كرده‌ام عزم سفر بو كه مسير گردد
ميكنم فكر و جز اين چاره و درمانم نيست
روي در كعبهٔ جان كرده به سر مي‌پويم
غمي از باديه و خار مغيلانم نيست
سيل گو راه در او بند به خوناب سرشك
غرق طوفان شده انديشهٔ بارانم نيست
سر اگر ميرود از دست بهل تا برود
سر سوداي سر بي سر و سامانم نيست
حسرت ديدن ياران جگرم سوخت عبيد
بيش از اين طاقت ناديدن يارانم نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد