غزل شماره ۲۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۸

۳۴ بازديد


سر نخوانيم كه سودا زدهٔ موئي نيست
آدمي نيست كه مجنون پري‌روئي نيست
هرگز از بند و غم آزاد نگردد آن دل
كه گرفتار كمند سر گيسوئي نيست
قبله‌ام روي بتانست و وطن كوي مغان
به از اين قبله‌ام خوشتر از اين كوئي نيست
كس مرا از دل سرگشته نشاني ندهد
عجب از معتكف گوشهٔ ابروئي نيست
ميتوان دامن وصلت به كف آورد ولي
اي دريغا كه مرا قوت بازوئي نيست
هر مرض دارو و هر درد علاجي دارد
زخم تير مژه را مرهم و داروئي نيست
سر موئي نتوان يافت بر اعضاي عبيد
كه در او ناوكي از غمزهٔ جادوئي نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد