غزل شماره ۳۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۴

۳۳ بازديد


دلم ز عشق تبرا نمي‌تواند كرد
صبوري از رخ زيبا نمي‌تواند كرد
غم از درون دل من برون نمي‌آيد
كه ترك مسكن و ماوي نمي‌تواند كرد
بروي خوب مرا ديده روشنست ولي
به هيچ وجه مهيا نمي‌تواند كرد
برفت دوش خيالش ز چشم من چه كند
مقام بر لب دريا نمي‌تواند كرد
به صبر كام توان يافتن وليك چه سود
چو صبر در دل ما جا نمي‌تواند كرد
عبيد گه گهي از بهر مصلحت ميگفت
كه توبه ميكند اما نمي‌تواند كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد