دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۲ بازديد
نقش روي توام از پيش نظر مينرود
خاطر از كوي توام جاي دگر مينرود
تا بديدم لب شيرين تو ديگر زان روز
بر زبانم سخن شهد و شكر مينرود
عارض و زلف دو تا شيفته كردند مرا
هرگزم دل به گل و سنبل تر مينرود
مستي و عاشقي از عيب بود گو ميباش
«در من اين عيب قديم است و بدر مينرود»
دوستان از مي و معشوق نداريديم باز
«كه مرا بي مي و معشوق بسر مينرود»
غم عشقش ز دل خستهٔ بيچاره عبيد
گوشهاي دارد از آنجا به سفر مينرود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد