غزل شماره ۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۹

۳۳ بازديد


دوش اشگم سر به جيحون ميكشيد
دل بدان زلفين شبگون ميكشيد
ناتوان شخص ضعيفم هر زمان
اشگ ريزان ناله را چون ميكشيد
گاه اشگش سوي صحرا ميدواند
گاه آهش سوي گردون ميكشيد
ناگهان خيل خيالش بر سرم
لشگر از بهر شبيخون ميكشيد
ديد آن چشم بلابين دمبدم
تا گريبان جامه در خون ميكشيد
آستين بر زد خيالش تا به روز
رخت از آن دريا به هامون ميكشيد
غمزه‌اش تيري كه ميزد بر عبيد
لعل او پيكانش بيرون ميكشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد