دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۱۸ ۳۲ بازديد
دوش لعلت نفسي خاطر ما خوش ميكرد
ديده ميديد جمال تو و دل غش ميكرد
روي زيباي تو با ماه يكايك ميزد
سر گيسوي تو با باد كشاكش ميكرد
سنبل زلف تو هرلحظه پريشان ميشد
خاطر خستهٔ عشاق مشوش ميكرد
زو هر آن حلقه بر گوشهٔ مه ميافتاد
دل مسكين مرا نعل در آتش ميكرد
تير بر سينهام آن غمزهٔ فتان ميزد
قصد خون دلم آن عارض مهوش ميكرد
از خط و خال و بناگوش و لب و چشم و رخت
هر كه يك بوسه طمع داشت غلط شش ميكرد
پيش نقش رخ تو ديدهٔ خونريز عبيد
صفحهٔ چهره به خونابه منقش ميكرد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد