غزل شماره ۴۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۲

۴۰ بازديد


مرديم و يار هيچ عنايت نميكند
واحسرتا كه بخت عنايت نميكند
در پيش چشم او لب او ميكشد مرا
وان شوخ چشم بين كه حمايت نميكند
چندانكه عجز حال بر او عرضه ميكنم
در وي به هيچ نوع سرايت نميكند
پيش كسي ز شكر و شكايت چه دم زنم
كانديشه‌اي ز شكر و شكايت نميكند
در حق بندگان نظر لطف گاه‌گاه
هم ميكند وليك به غايت نميكند
تا گفته‌ام دهان تو هيچست از آن زمان
با ما ز خشم هيچ حكايت نميكند
بلبل صفت عبيد به هرجا كه ميرسد
غير از حديث عشق روايت نميكند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد