غزل شماره ۴۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۶

۳۲ بازديد


لعل نوشينش چو خندان ميشود
در جهان شكر فراوان ميشود
قد او هرگه كه جولان ميكند
گوئيا سرو خرامان ميشود
پرتو رويش چو مي‌تابد ز دور
آفتاب از شرم پنهان ميشود
قصهٔ زلفش نميگويم به كس
زانكه خاطرها پريشان ميشود
من نه تنها ميشوم حيران او
هركه او را ديد حيران ميشود
گرچه ميگويد كه بنوازم ترا
تا نگه كردي پشيمان ميشود
با عبيد ار نرم ميگردد دلت
كارهاي سختش آسان ميشود
هركه را شاهي عالم آرزوست
بندهٔ درگاه سلطان ميشود
شاه اويس آن خسرو دريا دلي
كافتابش بندهٔ فرمان ميشود
خسروي كز كلك گوهربار او
كار بي سامان به سامان ميشود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد