غزل شماره ۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۷

۳۴ بازديد


باد صبا جيب سمن برگشاد
غلغل بلبل به چمن در فتاد
زنده كند مردهٔ صد ساله را
باد چو بر گل گذرد بامداد
زمزم مرغان سخندان شنو
تا نكني نغمهٔ داود ياد
موسم عيشست غنيمت شمار
هرزه مده عمر و جواني به باد
وقت به افسوس نشايد گذاشت
جام مي از دست نبايد نهاد
تا بتوان خاطر خود شاددار
نيست بدين يك دو نفس اعتماد
خاك همانست كه بر باد داد
تخت سليمان و سرير قباد
چرخ همانست كه بر خاك ريخت
خون سياووش و سر كيقباد
انده دنيا بگذار اي عبيد
تا بتوان زيست يكي لحظه شاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد