غزل شماره ۵۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۱

۳۳ بازديد


شرم دار ايدل از اين دهر رهائي تا چند
بيخودي تا به كي و بيهده رائي تا چند
نيست كار تو به سامان و كيائي به نوا
غره گشتن به چنين كار و كيائي تا چند
با چنين مال و بقائي و متاعي كه تراست
لاف قاروني و دعوي خدائي تا چند
تن مقيم حرم و دل به خرابات مغان
كرده زنهار نهان زير عبائي تا چند
دنيي و آخرتت هر دو هوس ميدارد
يك جهت باش چو مردان دو هوائي تا چند
ضامن نفس گر اينست بدين راضي شو
غم درويشي و بي‌برگ و نوائي تا چند
از در رحمت حق جوي گشايش چو عبيد
بر در بستهٔ مخلوق گدائي تا چند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد