غزل شماره ۵۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۳

۳۳ بازديد


ز سوز عشق من جانت بسوزد
همه پيدا و پنهانت بسوزد
ز آه سرد و سوز دل حذر كن
كه اينت بفسرد آنت بسوزد
مبر نيرنگ و دستان پيش او كو
به صد نيرنگ و دستانت بسوزد
به دست خويشتن شمعي نيفروز
كه در ساعت شبستانت بسوزد
چه داري آتشي در زير دامان
كز آن آتش گريبانت بسوزد
دل اندر وصل من بستي و ترسم
كه ناگه تاب هجرانت بسوزد
ندارد سودت آنگاهي كه يابي
عبيد آن نامسلمانت بسوزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد