غزل شماره ۵۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۵

۳۴ بازديد


عاشق شوريده ترك يار نتوانست كرد
صبر بي‌دل كرد و بي‌دلدار نتوانست كرد
جان چو با عشق آشنا شد از خرد بيگانه گشت
همدمي زين بيش با اغيار نتوانست كرد
راستي را حق به دستش بود انكارش مكن
مدعي را محرم اسرار نتوانست كرد
نام سرمستان عاشق پيش مستوران نگفت
هيچكس منصور را به ردار نتوانست كرد
نفس كافر سالها كوشيد و چندان كازمود
ترك معشوق و مي و زنار نتوانست كرد
زاهد از محراب بيرون رفت و در ميخانه جست
تا قيامت روي در ديوار نتوانست كرد
التماس بوسه‌اي كردم از او تن در نداد
خاطر ما خوش بدين مقدار نتوانست كرد
دوش بر رخسار زردم ديد و چندان كاب زد
بخت خواب آلود را بيدار نتوانست كرد
اي عبيد ار غافلي از عشق انكارش مكن
هيچ عاقل عشق را انكار نتوانست كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد