غزل شماره ۶۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۱

۳۴ بازديد


باز ترك عهد و پيمان كرده بود
كشتن ما بر دل آسان كرده بود
دشمنانم بد همي گفتند و او
گوش با گفتار ايشان كرده بود
زلف مشكينش پريشان گشته بود
بس كه خاطرها پريشان كرده بود
تا شنيدم آتشي در من فتاد
آنكه بي ما عزم بستان كرده بود
نالهٔ دلسوز ما چون گوش كرد
رحمتي در كار ياران كرده بود
گفت با بيچارگان صلحي كنيم
بخت ما بازش پشيمان كرده بود
خاطرش ناگه برنجيد از عبيد
بي‌گناهي كان مسلمان كرده بود


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد