غزل شماره ۶۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۶

۳۲ بازديد


جوق قلندرانيم در ما ريا نباشد
تزوير و زرق و سالوس آيين ما نباشد
در هيچ ملك با ما كس دوستي نورزد
در هيچ شهر ما را كس آشنا نباشد
گر نام ما ندانند بگذار تا ندانند
ور هيچمان نباشد بگذار تا نباشد
شوريدگان ما را در بند زر نبيني
ديوانگان ما را باغ و سرا نباشد
در لنگري كه مائيم اندوه كس نبيند
در تكيه‌اي كه مائيم غير از صفا نباشد
از محتسب نترسيم وز شحنه غم نداريم
تسليم گشتگان را بيم از بلا نباشد
با خار خوش برآئيم گر گل به دست نايد
بر خاك ره نشينيم گر بوريا نباشد
هركس بهر گروهي دارد اميد چيزي
ما را اميدگاهي، غير از خدا نباشد
همچون عبيد ما را در يوزه عار نايد
در مذهب قلندر عارف گدا نباشد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد