غزل شماره ۶۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۷

۳۲ بازديد


ميپزد باز سرم بيهده سوداي دگر
ميكند خاطر شوريده تمناي دگر
هوس سروقدي گرد دلم ميگردد
كه ندارد به جهان همسر و همتاي دگر
دوش در كوي خودم نعره زنان ديده ز دور
گشته رسواي جهان با دو سه شيداي دگر
گفت كاين شيفته را باز چه حال افتاد است
نيست جز مسكنت و عجز مداواي دگر
چاره صبر است ز سعدي بشنو پند عبيد
«سعدي امروز تحمل كن و فرداي دگر»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد