غزل شماره ۶۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۸

۳۳ بازديد


مرا دليست گرفتار خطهٔ شيراز
ز من بريده و خو كرده با تنعم و ناز
خوش ايستاده و با لعل دلبران در عشق
طرب گزيده و با جور نيكوان دمساز
گهي به كوي خرابات با مغان همدم
گهي معاشر و گه رند و گاه شاهدباز
هميشه بر در ميخانه ميكند مسكن
مدام بر سر ميخانه ميكند پرواز
به روي لاله رخانش گمانهاي نكو
به زلف سرو قدانش اميدهاي دراز
شده برابر چشمش هميشه گوشه‌نشين
مدام در خم محراب ابروئي به نماز
اميدوار چنانم كه آن خجسته ديار
به فر دولت سلطان اويس بينم باز
معز دولت و دين تاجبخش ملك ستان
خدايگان جهان پادشاه بنده نواز
عبيد وار هر آنكس كه هست در عالم
دعاي دولت او ميكند به صدق و نياز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد