غزل شماره ۷۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۰

۳۲ بازديد


با ما نكرد آن بت سركش وفا هنوز
آخر نشد ميانهٔ ما ماجري هنوز
ما خستگان در آتش شوقش بسوختيم
وان شوخ ديده سير نگشت از جفا هنوز
بعد از هزار درد كه بر جان ما نهاد
رحمت نكرد بر دل مسكين ما هنوز
از كوي دوست بيخود و سرگشته ميرويم
دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز
بوسيست خونبهاي من و لعل او مرا
صد بار كشت و مي‌ندهد خونبها هنوز
دل در شكنج طرهٔ پر پيچ و تاب او
مانده است در كشاكش دام بلا هنوز
مسكين عبيد در غم عشقش ز جان و دل
بيگانه گشت و يار نشد آشنا هنوز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد