غزل شماره ۷۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۱

۳۲ بازديد


قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهاي دراز
صورتي نيست كه جائي بتوان گفتن باز
محرمي نيست كه با او به كنار آرم روز
مونسي نيست كه با وي به ميان آرم راز
در غم و خواري از آنم كه ندارم غمخوار
دم فرو بسته از آنم كه ندارم دمساز
خود چه شاميست شقاوت كه ندارد انجام
يا چه صبحست سعادت كه ندارد آغاز
بي‌نيازي ندهد دهر خدايا تو بده
سازگاري نكند خلق خدايا تو بساز
از سر لطف دل خستهٔ بيچاره عبيد
بنواز اي كرم عام تو بيچاره نواز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد