غزل شماره ۷۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۶

۳۴ بازديد


اي ترك چشم مستت بيمار خانهٔ دل
زلف تو دام جانها خال تو دانهٔ دل
آنجا كه ترك چشمت شست جفا گشايد
تير بلا نيايد جز بر نشانهٔ دل
خونابهٔ سرشكم ريزند مردم چشم
از آستانهٔ تو تا آسمانهٔ دل
دل اوفتاده عاجز بر آستانهٔ تو
تا عاجز اوفتادم بر آستانهٔ دل
دارد عبيد مسكين دائم هواي عشقت
هم در ميانهٔ جان هم در ميانهٔ دل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد