غزل شماره ۷۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۸

۳۳ بازديد


حال خود بس تباه مي‌بينم
نامهٔ دل سياه مي‌بينم
يوسف روح را ز شومي نفس
مانده در قعر چاه مي‌بينم
خط طومار عمر مي‌خوانم
همه واحسرتاه مي‌بينم
در دل بي‌قرار مي‌نگرم
ناله و سوز و آه مي‌بينم
ره دراز است و دور من خود را
همه بي‌زاد راه مي‌بينم
پايمردي كه دست او گيرد
محض لطف اله مي‌بينم
عذر خواه عبيد بي‌چاره
كرم پادشاه مي‌بينم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد