غزل شماره ۹۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۴

۳۳ بازديد


اي عاشقان رويت بر مهر دل نهاده
زنجيريان مويت سرها به باد داده
جان را به كوي جانان چشم خوشت كشيده
وز بند غصه دل را ابروي تو گشاده
با عشق جان ما را سوزيست در گرفته
با اشگ چشم ما را كاريست اوفتاده
تا چشم نيم مستت وسمه نهد بر ابرو
چون دل خلاص يابد زان زلف وانهاده
از وصف آنزنخدان من ساده‌دل چه گويم
يارب چه لطف دارد آن نازنين ساده
ما را ز ننگ هستي جز مي نمي‌رهاند
صوفي مباش منكر كز باده نيست باده
بخت عبيد و وصلت، اين دولتم نباشد
در خواب اگر خيالت بينم زهي سعاده


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد